تبليغاتX
.
.
تو آخرین طبیبی.......

 خدایا.....................

 تو آخرین طبیبی.......

که لحظه های آخر به داد من رسیدی

تو نوری از خدائی..........

که پیغام خدا را ، به گوش من رساندی

به روح من دمیدی.....

زیباترین بهاری.........

پایان انتظاری.........

برای من تنها....

تو یک حریم امنی......

تو بهترین دوائی برا ی خستگی هام

تو بهترین دوائی برا ی خستگی هام

چطور دلمو راضی به قرار و آرامش کنم

در حالی که تو بیقرار بیقراری..

بیقرار قرارهایم...

و بیقرار بیقراری هایم....

چطور چشای زردم که یاد آورنده دلتنگی و انتظار  پر از خستگی منه

می تونه برق شادی رو تو خودش تجربه کنه و...

اونو به سایه های بی روح بی تو  که هزارانند و....تنها

هدیه کنه.

چطور آهنگ ضربان قلبمو با ریتم حیات بخش هستی هماهنگ کنم

تا وجودم رنگ برکت زندگی بگیره

در حالی که تو ....

همیشه چشمات بارونی و خیس غربته...

احساس می کنم منی که همیشه می خواستم با رنج غربتت سهیم بشم و شریک...

حتا اگه فکر رهایی از حس دلتنگی و غم و فراق کنم....

از عشقی که همیشه دم می زدم و ادعاشو می کردم....

فاصله میگیرم و ...

وجودم خالی میشه...

خالی از همه اون چیزهایی که رنگ و بوی امید به زندگی رو میده...

خالی از تو  و حسی از تو که به من هویت داده....

..............