تبليغاتX
.
.
هو هو هو

همیشه در تب و تاب رسیدن بودم

 بی حضور تو همیشه برایم سخت یوده

 چشمهایم همیشه شمیم انتظار بود

دلم بی طاقت تو

 اشکهایم عطشناک غبار برخاسته از قدمهای تو تا امروز

 آنگاه که سوار بر امواج نسیم

 ره بسوی من می پیماید 

تا بر دیدگان بی دیده ام سرمه باشد از دیروز

 روزها میگذرد

 شب به سکوتش مرا همراه جان است برای شنیدن نوای دوردستها

 برای گوش سپپردن در باد

 هو هو هو ....

 و دیگر هیچ.... 

هو هو هو......