تبليغاتX
.
.
در حسرت دیدارم

این روزها ...

چقدر دلتنگ تو ام....

این روزها چقدر دلم می خواهد که در کنارم بودی...

این روزها...

این روزها چقدر از احساس دور بودن از تو رنج می کشم... 

این روزها چقدر به تو نیازمندم....

 

مهربانم....

 گاهی اوقات می گویم کاش من و تو از یک پدر و مادر متولد می شدیم...

 کاش می توانستم لحظه لحظه عمرم را در کنار تو سپری می کردم.... 

جسارت است و ......نه؟؟!!!

 کاش تقدیر طور دیگری رقم  می خورد...

 کاش می توانستم فاصله ها را بردارم...

 کاش می توانستم دیوارها را بردارم....

 کاش می توانستم  در کنار تو باشم...

و راحت سر به  زانوی تو بگذارم...

و با تو درد دل می کردم....

و از رنجها و دردهای ناگفته ای که....

تو خود بهتر میدانی بگویم...

 باشد که گفته هایم...

 بهانه در کنار تو ماندن و با تو همکلام شدن باشد....

 

ولی افسوس .....

 افسوس که این رویایی بیش نیست...

 رویایی دردناک و بدون جواب...

 رویایی که باید برای همیشه با آن سر کنم...

تا آنگاه که با آرزوی در کنار تو بودن....

و با رویاهای شیرین و دردناکم....

 سر به بالین خاک بگذارم....

 من همیشه می گفتم که:

  خدا چقدر بواسطه حمایت بزرگان معنویش دعاهای مرا مستجاب می کند....

 اما....

 اما نمیدانستم که بزرگترین آرزوی من هرگز بر آورده نخواهد شد...

 و من....

 حتا دم مرگ ...

 باید با چشمان گریان....

 امید به آمدن کسی داشته باشم....

 که می دانم هرگز نخواهم توانست در کنار او باشم...

 نمیدانم...شاید زیاده خواهی باشد و جسارت به هستی و قانون جهانها...

و چقدر سخت است که تو را اینقدر دور از خود ببینم...

 و خود را از تو دورتر......فرسنگها

 و چه دشوار است...

 که نتوان از دیوار قوانین زمین عبور کرد...

 آنکه آرزومند بمانی و....

 آرزومند دیدار بمیری....

 خیلی سعی می کنم که جلوی ابراز احساسم را بگیرم...

 و حرفهایی از جنس تردید و محال نزنم..

 اما دل است که گاهی با همه تقیدش...

 گاه با خدا هم طوری به موانست سخن میگوید...

 که بوی کفر میدهد....

 اما گاهی اوقات ...

 مثل حالا....

دیگر مهار از دستم خارج می شود...

 و چیزهایی را می گویم که هرگز نمی خواهم بر زبان آورم...

چیزهایی که می خواهم با قلب پینه بسته و بیمار من...

 آنگاه که با خاک هم آغوش می شود....

 به ابدیت بسپارم....

 دوستت دارم....

 با تمام ذرات وجودم دوستت دارم 

 و این دوست داشتن را...

بزرگترین افتخار زندگیم می دانم....

 دوست داشتنی که بی صدا وارد سرزمین قلبم شد....

و کویر سینه ام را سبزه زاران کرد...

و ماندگار شد....

ماندگاری که تا ابدیت کشیده خواهد شد...

                     آنچنان که انگار مالک آن بوده است...

                                       از ازلی که من زمانش را درک نکرده ام...

  

منم سرگشته حیرانت ای دوست

اونقدر زیبا بود شعر و آهنگ ...

و اونقدر حس شوریدگی ام را بر انگیخت...

که حیفم آمد روی آن حرفی بزنم.....

منم سرگشته حیرانت ای دوست

کنم یکباره جان قربانت ای دوست

تنی نا ساز از شوق وصل کویت

دهم سر بر سر پیمانت ای دوست 

دلی دارم در آتش خانه کرده

میان شعله ها کاشانه کرده 

دلی دارم که از شوق وصالت

وجودم را زغم ویرانه کرده

http://www.sarparastikuwait.com/userfiles/218712191emam-zaman.jpg

من آن آواره بشکسته حالم

زهجرانت بُتا رو به زوالم

منم آن مرغ سرگردان و تنها

پریشان گشته شد یکباره حالم

زِهَر سر بر سر سجاده کردم

دعایی بهر آن دلداده کردم

زحسرت ساغر چشمانم ای دوست

زبان از یکسره از باده کردم

دلا تا کی اسیر یاد یاری؟

زهجر یار تا کی داغ داری؟ 

بگو تا کی زشوق روی لیلی

تو مجنون پریشان روزگاری؟

پریشانم، پریشان روزگارم

من آن سرگشته ی هجر نگارم

کنون عمریست با امید وصلت

درون سینه آسایش ندارم

زهجرت روز و شب فریاد دارم

زبیدادت دلی ناشاد دارم

درون کوهسار سینه خود

هزاران کشته چون فرهاد دارم

چرا ای نازنینم بی وفایی؟

دمادم با دل من در جفایی

                      چرا آشفته کردی روزگارم

                                                عزیزم دارد این دل هم خدایی

شعر : فایز دشتی و با صدای حسين كشتكار بوشهري

          

هو هو هو

همیشه در تب و تاب رسیدن بودم

 بی حضور تو همیشه برایم سخت یوده

 چشمهایم همیشه شمیم انتظار بود

دلم بی طاقت تو

 اشکهایم عطشناک غبار برخاسته از قدمهای تو تا امروز

 آنگاه که سوار بر امواج نسیم

 ره بسوی من می پیماید 

تا بر دیدگان بی دیده ام سرمه باشد از دیروز

 روزها میگذرد

 شب به سکوتش مرا همراه جان است برای شنیدن نوای دوردستها

 برای گوش سپپردن در باد

 هو هو هو ....

 و دیگر هیچ.... 

هو هو هو......

دوباره متولد میشوم
 

   
حرفهای دیروزم ....که امروز دیگر  تکرار نخواهد شد........اما بغض واشده ام آوای حنجره ام را چنین سرداده است...........دیدارت به قیامت ای کسی که جز رنج برایت نبوده ام
 

بهاربيست                   www.bahar-20.com  بهاربيست                   www.bahar-20.com  بهاربيست                   www.bahar-20.com بهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.com

امروز تنها حسم ....آرزوی مرگیست که مرا آرامم کند

:

:

:

:

مولای خوبیهای عالم .......

چققدر از تو دور شدم ......

میخواهم احساسهای پر از اعوجاجم را ......

 با عشق تو ...... دوباره بازسازی کنم......

مرا دریاب.....

امروز میخواهم دوباره متولد شوم....

و چققدر دردناک است این تولد!!!