تبليغاتX

باغ سیب

باغ سیب
همدل....یا همکلام من...بگذار نوشته های لحظه های بارانی چشمهایم با هویت باغ سیب پیش تو بماند
من از عبور لحظه های بی تو......... م ی م ی ر م

   توجه: لطفا برای خواندن بقیه نوشته ها به آرشیو مطالب مراجعه فرمایید    

                                      

*    اگر مامور نبودم كه با مردم همراه شوم و در ميان خلق زندگي كنم ....... دو چشمم را به اين آسمان مي دوختم ....... و آنقدر به نگاه كردن ادامه ميدادم كه خدا جانم را از جسمم بگيرد**پيامبر اکرم  *
+ نوشته شده در جمعه 10 اردیبهشت1389ساعت توسط نادر چهاردهی (باغبان)
هو هو هو

همیشه در تب و تاب رسیدن بودم

 بی حضور تو همیشه برایم سخت یوده

 چشمهایم همیشه شمیم انتظار بود

دلم بی طاقت تو

 اشکهایم عطشناک غبار برخاسته از قدمهای تو تا امروز

 آنگاه که سوار بر امواج نسیم

 ره بسوی من می پیماید 

تا بر دیدگان بی دیده ام سرمه باشد از دیروز

 روزها میگذرد

 شب به سکوتش مرا همراه جان است برای شنیدن نوای دوردستها

 برای گوش سپپردن در باد

 هو هو هو ....

 و دیگر هیچ.... 

هو هو هو......

*    اگر مامور نبودم كه با مردم همراه شوم و در ميان خلق زندگي كنم ....... دو چشمم را به اين آسمان مي دوختم ....... و آنقدر به نگاه كردن ادامه ميدادم كه خدا جانم را از جسمم بگيرد**پيامبر اکرم  *
+ نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت توسط نادر چهاردهی (باغبان) |
دوباره متولد میشوم
 

   
حرفهای دیروزم ....که امروز دیگر  تکرار نخواهد شد........اما بغض واشده ام آوای حنجره ام را چنین سرداده است...........دیدارت به قیامت ای کسی که جز رنج برایت نبوده ام
 

بهاربيست                   www.bahar-20.com  بهاربيست                   www.bahar-20.com  بهاربيست                   www.bahar-20.com بهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.com

امروز تنها حسم ....آرزوی مرگیست که مرا آرامم کند

:

:

:

:

مولای خوبیهای عالم .......

چققدر از تو دور شدم ......

میخواهم احساسهای پر از اعوجاجم را ......

 با عشق تو ...... دوباره بازسازی کنم......

مرا دریاب.....

امروز میخواهم دوباره متولد شوم....

و چققدر دردناک است این تولد!!!

*    اگر مامور نبودم كه با مردم همراه شوم و در ميان خلق زندگي كنم ....... دو چشمم را به اين آسمان مي دوختم ....... و آنقدر به نگاه كردن ادامه ميدادم كه خدا جانم را از جسمم بگيرد**پيامبر اکرم  *
+ نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت توسط نادر چهاردهی (باغبان) |
باز دلم تنگه خدا

باز دلم تنگه خدا

تنگ تنگ....

دلم فقط رفتن میخواد...

از جایی که همش انتظار است و....

همه اون چیزهایی که انتظارمو طولانی تر میکنه

و مانع وصال هست و هجران ساز

دست و پامو میبنده دنیا...

مردمی که با اونها دارم زندگی میکنم و...

من و تو رو فراموش کردن..

و پیمان نامه من بود و تویی رو...

وقتی دلم شکسته میشه خدا جون...

می خوام که در کنار من دل شکسته و دل بریده...

جز تو نباشه.....

حضور تو که باشه........

حضور تو که احساس بشه

آدم راحت تر میتونه بغض دلشو بشکنه و...

های های گریه کنه....

گریه کنه بی اینکه نگاههای ترحم انگیز و....

گاه پر از ملامت کسی روت سنگینی کنه...

خداجون...

خدایی که توی همه لحظه های بی تو و با تو بودنم.....

جز تو کسی نگاه مهربانانه به من  نداشته و...

سنگ صبورم نبوده...

خدایی که اگه حتا یک لحظه ترکم کنی...

من بینوا نیست و نابود میشم...

خدایی که .....

همیشه خدایی میکنی....

و برام نگاه خدایی داری.....

حتا اگه بزرگترین گناهان و اشتباهات و بی حرمتیها رو مرتکب بشم....

بازم میخوای که منو آرومم کنی....

تا باز بخودم بیام...

و باز تکرار عصیان  من و...

                                بخشودن و ندیده گرفتن تو....


  بعلت مشکلات متعدد بلاگفا احتمالا باغ سیب منتقل خواهد شد به اینجا 

  فعلا آزمایشی راه اندازی شده  (نظر شما چیه؟)


 نور باطنی بروز شد 

 راه نماز بروز شد 

 صبا بروز شد 

*    اگر مامور نبودم كه با مردم همراه شوم و در ميان خلق زندگي كنم ....... دو چشمم را به اين آسمان مي دوختم ....... و آنقدر به نگاه كردن ادامه ميدادم كه خدا جانم را از جسمم بگيرد**پيامبر اکرم  *
+ نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت توسط نادر چهاردهی (باغبان) |
*

 

چو ايران مباشد تن من مباد

*